در توالي سكوت تو
در تداوم نبودنت
رد پاي آشنايي از صداي تو
در ميان ِ حجم ِخاطرم
هنوز زنده است
هنوز مي تپد
و باورش نمي شود
كه نيستي
كه رفته اي
كجا نوشته اند عشق
اين چنين ميان مرز سايه هاست ؟
اين چنين پُر از هجوم ِ فاصله
در تقابل ِ ميان ِ آب و تشنگي
تقابل ِ ميان ِ مرگ و زندگي ؟
كجا نوشته اند ؟
هق هق صداي آشناي تو
در ميان هجمه اي غريب
در ميان كوچه هاي شهر
طعم قصه هاي رفته است
طعم ِ تلخ ِ بالهاي يك شكست
و گريه راه چاره نيست
گريه انتهاي دردهاي بسته نيست
يا شتاب كن
در رسيدنت
به ابتداي قصه هاي تازه ات
يا نگو
كه راه رفته را كسي
بر نگشته است
مباد غم
چشمه ي قشنگ ِ چشم هاي خسته ات شود
شتاب كن !
راهي از نگاه ِ تو
تا ستاره ها نمانده است .
+ نوشته شده در ساعت توسط .*•. .•* SaeeDe.*•. .•* |
